X
تبلیغات
دانشجویان حسابداری87

خب دیگه این بود تمام دوران دانشجوییه من اگه اجازه بدید من برم.این مطلب احتمال زیاد آخرین مطلبم تو وبلاگ باشه.تو این مدت 3سال که عضو وبلاگ بودم سعی کردم همه مطالبم تازگی داشته باشه.چه شعرهایی در مدح آقایون.چه داستانها تقریبا همه مربوط به دوستانو همکلاسیای خودمون بود.از همه تشکر میکنم.از اونایی که سخاوتمندانه جزوه دادنو بعضی وقتا فایلای آموزشی می گرفتتن تشکر می کنم.موفق باشید.خدافظ

دانلود قسمت دوم

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1391ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط نواب غفاری 


صندلی داغ  2


پاسخ دهنده : آقای نواب غفاری

مهلت پرسش : تا تاریخ 30 اسفند 1391

توضیحات:

ابتدا بابت مطلب جدید و زیبای "خاطرات در دانشکده نفت تهران"، از دوست عزیزم آقای نواب غفاری تشکر می کنم. از اونجایی که دیدم یه جورایی ایشون رضایتشونو برای برگزاری صندلی داغ تو نظرات اعلام کردن ، با کسب اجازه از ایشون، دومین صندلی داغ رو برای آقای غفاری برگزار می کنیم.

از دوستان عزیز خواهش می کنم سوالاتتون از ایشون رو در این پست ثبت کنید.

راستی صندلی داغ خودم همچنان برقراره و تا 7 اسفند درخدمتتون هستم.




+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 10:24 بعد از ظهر  توسط علی طالب زاده  | 

با تشکر فراوان علی بخاطر زحماتش برای بروز کردن وبلاگ.چون دیدیم کسی داوطلب صندلی داغ نشده.مطلبو گذاشتم.امیدوارم خوشتون بیاد

پشنهاد میکنم حتما دانلود کنید.احتمالا یکی از جذابترین مطالب وبلاگ باشه

این اثر رو به همه دوستادان عزیزو دوست داشنی 87تی به ویژه خوابگاهیای عزیز و بخصوص رضا و بشیرو بهنام تقدیم می کنم(قسمت 2 رو هفته دیگه میذارم)

قسمت اول

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1391ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط نواب غفاری  | 


صندلی داغ 1




پاسخ دهنده : علی طالب زاده (خودم)

مهلت پرسش : تا تاریخ 7 اسفند 1391


توضیحات :

برخلاف اون چیزی که فکر می کردم هیچ کس برای نشستن روی صندلی داغ داوطلب نشد. تنها کاری که برخی از بچه ها انجام میدادند  پیشنهاد دادن دیگران به عنوان داوطلب بود که این نظراتم با اسامی جعلی نوشته می شد!!!  تعداد زیاد نظرات با اسامی ساختگی شاید ناشی از دلایلی مثل کمبود اعتماد به نفس باشه اما به هرحال امیدوارم به تدریج از تعداد این نظرات کاسته شود.  

یک نفر تو نظرات گفته بود که شاید اجتناب از داوطلب اول بودنه که باعث این استقبال ضعیف شده، این بود که تصمیم گرفتم خودم به عنوان نخستین داوطلب تا تاریخ 7 اسفند 1391 در خدمتتون باشم .

راستی داوطلبین جدید می تونن با نظردهی در همین پست اعلام آمادگی کنن.

با تشکر





+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1391ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط علی طالب زاده  | 

با سلام خدمت دوستان عزیز 87ای:


قبل از هرچیز یه خواهش از بچه ها دارم... توروخدا اینقدر تو نظراتتون مسائل حاشیه ای، توهین آمیز و جنجالی راه نندازید. فکر کنم همه به این نتیجه رسیدیم که اومدن و با اسامی جعلی نظر دادن و حال بچه ها رو گرفتن خیلی بی معرفتیه.

اما حالا می ریم سراغ بحث خودمون ... به پیشنهاد یکی از دوستان عزیز ، به فکرم زد که صندلی داغ رو در این وبلاگ راه اندازی کنیم (یه خورده دیره ولی جوجرو هر موقع از پاییز بگیری ... عذر می خوام ماهی رو هر موقع از آب بگیری تازست!) به نظرم اگه یه چارچوب و قوانینی رو برا صندلی داغ داشته باشیم بهتر باشه:

اولا مادامی که فرد مورد نظر رضایت نداشته باشه صندلی داغ براش برگزار نمیشه.

ثانیا لطفا از طرح سوالات توهین آمیز ، غیر اخلاقی (لطفا فکر مبارک را کنترل کنید !!) و خارج از عرف خودداری فرمایید.

ثالثا شخص پاسخ دهنده می تواند به هر سوالی که مایل است پاسخ ندهد.

رابعا مدت زمان صندلی داغ نامحدوده اما سعی کنید تو حداکثر یه ماه اول سوالاتتون رو بپرسید چون فرد پاسخ دهنده شاید نتونه همیشه صندلی داغشو چک کنه.

بعد از رابعا چی بود ؟؟.... آهان خامسا !!! ... کسانی که مایل هستند صندلی داغ براشون برگزار بشه لطفا با نظردادن در این پست تمایلشونو اعلام کنن. اولویت با کسیه که زودتر نظر داده باشه. (خدا وکیلی از قول دیگران اعلام آمادگی نکنید ... باباجون تموم شد دانشگاه تورو خدا دست از این کارا بردارین ... بذارین اگه کسی با نام مثلا طالب زاده نظر داده همه مطمئن باشن خود طالب زاده بوده که این نظرو داده . )

حالا ممکنه بسته به شرایط (تلفات احتمالی...!!!!) چند بند دیگم به چارچوب بالا اضافه بشه.

 منتظر اولین صندلی داغ باشید...




+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1391ساعت 5:55 بعد از ظهر  توسط علی طالب زاده  | 

سلام

 یکی دو روز پیش خبر وقوع اتفاق ناگواری برای یکی از همکلاسیان ورودی 87 بهم رسید که فکر می کنم حداقل کاری که می تونم انجام بدم ابلاغ پیام تسلیت و همدردی به این عزیز مصیبت دیده و تقاضای طول عمر برای او و خانواده گرامیشان می باشد مضاف براینکه هرگز نباید فراموش کرد که فکر ابداع و ایجاد این وبلاگ و به عبارت بهتر فراهم آمدن امکان برقراری ارتباط ورودی های 87 از طریق وبلاگ مرهون تلاش ایشان بوده است.

به عنوان حداقل کاری که می توان انجام داد از طرف خود و تمامی بچه های 87ای درگذشت پدر گرامی سرکارخانم رکوعی را خدمت ایشان و خانواده محترمشان تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال ، صبر و بقای عمرشان را خواستارم.


+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1391ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط علی طالب زاده  | 

 

سلام

وقتی ترم ۲ بودیم و درس اصول حسابداری ۱ رو با دکتر حسینی داشتیم همیشه بهمون می گفت    بچه ها قدر این دانشگاه رو بدونید ... قدر امکاناتشو ... قدر سلفشو ... قدر محیطشو و.... اما ما اون موقع خیلی به این موضوع توجه نمی کردیم (به قول بچه ها گفتنی داغ بودیم حالیمون نبود ) اما حالا که از اینجا رفتیم تازه داریم می فهمیم که واقعا دانشگاه نفت تومنی ۵زار با دانشگاه های دیگه فرق       می کنه.

در این مطلب  چند نمونه از موهبتها و امکاناتی که تقریبا منحصرا در دانشگاه نفت ارائه میشه رو خدمتتون عرض می کنم:

۱) سلف که به نظر من مهمترین قسمت دانشگاست!!!! یادش بخیر و دم همه ی مسئولینش گرم هر چه قدر می خواستیم واسمون می کشیدن. (سهم خانومایی رو هم که معمولا بدون برنج غذاشونو سرو می کردن که مبادا یه وقت رژیمشون به هم بریزه هم ما می خوردیم!!) میوه و شیرینی مناسبت ها که جای خود. (چون تو ایران تقریبا به طور متوسط یه روز درمیون یه مناسبتی داریم بنابراین تو هفته یکی دو بار شیرینی می خوردیم) خلاصه تورو خدا قدر این شیشه آبلیموهای رو میزو بدونید به خدا جاهای دیگه از این خبرا نیستا!!!! 

۲) مستمری دانشجویی ... آخ جیگرم داره می سوزه !!! به خدا همین چهل پنجاه تومن ماهیانه نعمتیه که حداقل این دلگرمی رو بهت میده که سرماه یه پولی هرچند ناچیز دستتو میگیره غم مخور! شاید الان دارید میگید بعدا همشو ازمون میگیرن اما آخه آدم خوب! اولا اگه واسه نفت چند سال کار کنیم(تازه با حقوق) ازمون نمی گیره تو این بیکاربازار ایران آخه کی بدش میاد کار کنه اونم واسه شرکت نفت  ثانیا با این تورم سر به فلک کشیده واقعا وام صفر درصد بهره رو کدوم خ... میده ؟!!!

۳) کتابای با کیفیت رایگان .... خداوکیلی با این تحریما میشه این کتابای جدیدالانتشار لاتینو به این راحتیا جور کرد؟

۴) ریختن ترس از خوندن کتابای انگلیسی... حتی اگرم زبانت خوب نباشه حداقل دانشگاه این اعتماد به نفسو  شجاعت رو بهت داد که دیگه با دیدن کتابای لاتین کرک و پرت نمی ریزه و نمی ترسی ... میدونید خیلیا همینم ندارن

۵) ارتباط آسان با مسئولین دانشگاه.... هر موقع دلمون می خواست می رفتیم آموزش سوال میپرسیدیم دعوا می کردیم درد و دل می کردیم !! هر موقع دلمون می خواست می رفتیم پیش رییس گروه رییس دانشکده معاون آموزش و خلاصه هر کی مسئول دانشگاه بود رو تقریبا به راحتی می شد پیدا کرد و باهاش حرفید (البته نتیجه دادنش با خدا بود ولی حداقل این امکانو داشتی که خودتو خالی کنی!!!) اما تو دانشگاه های دیگه یا نمیشه طرفو پیدا کرد یا اونقدر سرش شلوغه که حتی وقت سر خاروندن رو هم نداره.

۶) کلاسای باکیفیت : قدر اون صندلیهای چرمی ، اون میزای بزرگ ، کولرای اسپیلیت و کامپیوترای کلاسا رو بدونید هیچ جا همه ی اینارو باهم نداره....

۷) محیط خلوت ... با اینکه این اواخر با اومدن ورودی های جدید، دانشکده یه کم شلوغ شده بود اما بازم نسبت به جاهای دیگه خلوت تره .

۸) استخر و باشگاه ورزشی رایگان

۹) لوازم التحریر رایگان ... من هنوز دارم از کاغذ کلاسورایی که بهمون دادن استفاده می کنم.

و چیزای ریز و درشت دیگه ای که خیلیاشون بسیار باارزشن و جاهای دیگه پیدا نمی شن.

به هر حال خیلی بی انصافیه که آدم  کاملا نسبت به امکانات این دانشکده بی تفاوت باشه و یا ناشکری کنه. یاد یه شعری افتادم که می گفت : قدر عافیت ... قدر عافیت .........  ولش کنین یادم رفته ..! 

                                                                                                                     قربون توجهتون

 

 

 

  

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1391ساعت 6:57 بعد از ظهر  توسط علی طالب زاده  | 

 

سلام به همه ی ورودی های ۸۷ ای عزیز !

 

 شاید الان میگید چه عجب...  چقدر دیر بروز می کنید ..... مطلب نمی ذاشتی سنگین تر بودی و از این حرفا ... درست  میگید اما ببخشیدو  واسه همین روزا گذاشتن دیگه !! شرمنده ببخشید .

  راستشو بخواین این آخر سالی که همه جا داره متجلی این ترانه میشه که میگفت "همه رفتن کسی دورو برم نیست .. !! " البته این ترانه مجاز نیست خواهشا متجلی این ترانه باشه : "مرو ای دوست... مرو ای دوست... !! "   دیدم اگه چند تا خاطره یا نکته ی جالبو از این چهارسالی که با هم بودیم نگم خیلی حیف میشه .

 

میخواستم بگم یادتونه ۴ سال پیش، اون موقع که تازه اومده بودیم  این دانشکده، راحت (البته اولش راحت نبود) می  رفتیم آلاچیق (آلاچ) و در نهایت خلوتی و آرامش به بحثهای چرت و پرت عذر می خوام  بحث های مهم و خطیر مون می پرداختیم؟ الان به زور میشه یه آلاچیق خالی رو تو حیاط دانشکده پیدا کرد. به قول یکی از بچه ها (که اتفاقا  بیچاره می خواست اسمش فاش بشه ولی من حال نکردم  و نخواستم اسمش فاش بشه! چیه؟  متن خودمه نمیخوام اسمشو بگم!) مثل شیرهای پیری شدیم که به راحتی میانو قلمرومونو می گیرنو یه آبم روش! 

میخواستم بگم یادتونه اون اوایل هممون البته بهتره بگم بیشترمون از دانشکده  خیلی ناراضی بودیم و می خواستیم یه انقلاب بزرگ توش انجام بدیم؟ یادتونه یه عده خیلی ناراحت بودن که این رشترو و مخصوصا این دانشکدرو انتخاب کردن؟ یادتونه سر کلاس فارسی عذر میخوام انگلیسیه خانوم نصیری همش از دانشگاه و کوچیکیش می نالیدیم؟ البته هنوزم قیامهایی در گوشه و کنارا به یاد اون دوران انجام میشه اما به داغیو و شورو حال اون اوایل نیست.

میخواستم بگم یادتونه اون اوایل یه عده نژاد پرست !  بچه های رشته ی ریاضیرو نژاد برتر می دونستن و بچه های انسانی رو به تمسخر می گرفتن! اما کم کم بچه ها به خودشون اومدن و دیدن فرقی در آفرینش انسانها وجود نداره و ملاک برتری تقواست.

میخواستم بگم یادتونه اون اوایل از  دکتر عنایت ناراضی بودیم  که خوب درس نمیده؟  ولی بعدا فهمیدیم که این مشکل نه تنها برای اون درس غیر تخصصی بلکه برای حتی تعداد زیادی از درسهای تخصصیمونم وجود داره.

می خواستم بگم یادتونه تو کلاس زبان تخصصی اونقدر وسط کلاس بچه ها رفتن بیرون و برنگشتن تا اینکه صبر قوامی (که اگه ایوبم بود خداوکیلی سر میومد!) سر اومد و  گفت : No body leaves the class! البته فایده ی چندانی هم نداشت ولی خاطره ی خوبی بود.

می خواستم بگم یادتونه یه زمانی اکثریت مطلق دانشکده بودیم و تو انتخاباتا هرکسیرو می خواستیم می آوردیم تو صحنه یا از صحنه خارج می کردیم؟  یادتونه یه زمانی همه ی نهادای دانشکده دست ما بود و حزب ۸۷ایا حزب حاکم بود؟

می خواستم بگم یادتونه ما اولین و فکر کنم آخرین حرکت خودجوش و انقلابی رو در کل تاریخ دانشکده ی نفت برای گرفتن PC هامون انجام دادیم و جلوی دفتر رییس دانشکده تحصن کردیم؟ که البته موفق هم شدیم و انقلابمون به نتیجه رسید.

(مخصوص آقایون) : می خواستم بگم یادتونه دستشویی طبقه ی اول برای آقایون بود ؟ آخ چه ویویی داشت آدم دلش واز می شد جون می داد واسه .....!!! ( خانوم محترمی که الان به ما گفتی بی نزاکت! مگه من اولش نگفتم این قسمت مخصوص  آقایونه تقصیر خودتونه براچی خوندین؟!) البته امسال با افتتاح فاز دوم دستشویی آقایون روبروی انتشارات مرهمی هرچند ناچیز بر دل زخم خورده مان نهادند. 

می خواستم بگم یادتونه سهمیه ی دانلود تو سال اول بی نهایت بود ( این بی نهایت با اون بینهایت کلاس استاد عظیمی فرق میکنه ) و هر چه قدر می خواستیم می تونستیم دانلود کنیم؟ حیف که قدرشو ندونستیم.

می خواستم بگم یادتونه استاد فلک زده هنوز کتابشو معرفی نکرده بود سولوشن زندگیش  تو دست بچه ها بود ؟! آخ چقدر حال می داد تستای کوییزارو تو تست بانک پیدا می کردیم ... البته این کار  خیلی تخصصی و دقیقی بود چراکه بایستی کلمه ی خاصی رو از تست مربوطه با دقت زیادی انتخاب نموده و آن را در گوشی خود سرچ می کردیم تا سوال مذکور در تست بانک پیدا شود. کوچکترین اشتباهی در این فرآیند می توانست نتایجی مرگبار را به همراه داشته باشد. بنابراین هرگز این کار را بدون آموزش و تعلیم دیدن انجام ندهید. ( خواهشا این موضوع پیش خودمون حداقل تا پایان امتحانا بمونه !)

می خواستم بگم یادتونه مراسمامون توی سالن روبروی دانشکده اونم به زحمت برگزار می شد؟ چند بارم که سالن جور نشده بود تو سلف مراسم گرفتن؟

می خواستم بگم یادتونه ظرفای سلف از این چاله ایا (فلزیا) بود ؟ راحت تو یه چالش آدامس می چسبوندیم تو یه چالش آشغالامونو می ریختیم و خلاصه از هر چالش استفاده ی خاصی می کردیم؟!

می خواستم بگم یادتونه هی می رفتیم پیش سال بالایی ها ازشون  سوال می کردیم که این استاد چجوریه اون استاد چجوریه؟ چجوری نمره می دن و از این حرفا؟ حالا خودمون شدیم سال بالایی و دیگه کسی نیست به ما درمورد استادا اطلاعات بده.

می خواستم بگم یادتونه قبل از این کولر گازیا تو راهروها فن کوئل داشتیم ؟ زمستونا می رفتیم روشون می نشستیم تا جلوسمون ! گرم شه تو فصل گرمام می رفتیم روشون می نشستیم  تا جلوسمون خنک شه ! یادش بخیر خیلی حال می داد.

می خواستم بگم یادتونه یه بار  یه گربه ی فلک زده تو سلف خواهران جا خوش کرده بود؟ با اینکه البته ما همه در ابتدا تصور  می کردیم یه دایناسور یا کروکودیلی خوفناک بوده ...!

می خواستم بگم یادتونه با یه بارونه معمولی دانشکده تبدیل به یه آبنمای بسیار رویایی و زیبا شده بود ؟ یادتونه از پله ها و در و دیوار نهرها جاری بود؟!! آیا عبرت نمی گیرید؟ عذر می خوام یه لحظه یاد آیات بهشتی افتادم.

و... خیلی چیزای دیگه که شاید الان همشون به ذهنتون رسیده و متاسفانه از قلم من افتادن اما خوشحالم که حداقل خاطرات تلخ و شیرین زیادی رو  از این چهار سال به یادتون آوردم امیدوارم  این چند هفته ی پایانی هم کلش براتون خاطره بشه . با تشکر

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 9:55 بعد از ظهر  توسط علی طالب زاده  | 

        باسلام

مطلب زیر را یکی ازدوستان فرستاده اند:                                  

  بسمه تعالی

آقا جان،کاش ما آنقدر که به دنبال غذای نذری ات به این طرف و آنطرف می دویدیم کمی از آن را به دنبال تو وبه عشق پیدا کردن تو به این سو و آنسو می دویدیم، حتما پیدایت می کردیم.
آقا جان،ای کاش ما به جای اینکه هر سال طول قطر طبل هایمان را بزرگتر می کردیم طبل عشق تو را به صدا درمی آوردیم تا جهانیان از صدایش مدهوش شوند. فا اذا نفخ فی الصور...
آقا جان،ای کاش به جای اینکه کل یوم عاشورا یک دهه محرم شود و کل ارض کربلا مسجد و تکیه،همیشه و همه وقت با تو بودیم و همیشه در مراقب خویش بودیم که در صف توییم!!
آقاجان،ای کاش به جای اینکه پشت اتوموبیل هایمان بنویسیم "من سگ کوی حسینم" از پاپی سگ یازده ماهه مان جدا می شدیم.
آقا جان.کاش به جای اینکه بنویسیم :"یزید. لعنتی آخه چرا؟؟!!" می نوشتیم "انی لا اری الموت الا السعاده" تا هموطنمان در سعادت آباد از ترس مجروح شدنمان  گوشه ی خیابان در خونش نمی تپید و جان نمی داد.
آقا جان. کاش به جای اینکه بوتیک فروشی شهر را خالی کنیم بطوری که گوید:من فروشی که در محرم دارم در طول سال ندارم.خود را برای تو می آراستیم.ای کاش به جای نگاه جنس مخالف، خود را به تو می فروختیم.چه خود فروشی ای .
آقا جان.کاش به جای اینکه آنقدر صدای نوحه مان را زیاد می کردیم که باعث آزار دیگران شویم در طول سال از شنیدن آواهای لهو اجتناب می کردیم.
آقا جان. کاش کربلایت را درک می کردیم.کاش می فهمیدیمت.کاش می دانستیم که روضه ی سر بریدنت و برگرداندن سرت این است که تو در آن لحظه هم دنبال سجده کردن برای پروردگارت بودی .
آقاجان . ای کاش به جای روضه  زینب و تازیانه خوردن هایش می دانستیم که زینب ،زینب شد چون اسیر تو شد.وچه اسارتی.وچه حریتی .
 آقا جان ای کاش می دانستیم علی اکبرت از میدان برای تشنگی بر نگشت بلکه برای زیارت تو برگشت،زیرا ثواب زیارتت برابر با نود حج عمره است.
آقاجان . کاش می دانستیم هل من ناصرت یعنی چه کسی مانده تا کمکش کنم و به سعادتش برسانم نه اینکه چه کسی هست که مرا یاری کند؟...
و ای کاش می دانستیم که هرکه با تو باشد تو با اویی و هرکه دست به سویت دراز کند اول تو دستت را به سویش دراز کردی و هرکس به تو سلام کند در اصل اول تو به او سلام کردی...
از آخر شروع می کنم:
السلام علیک یا ابا عبدالله...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط shirin rokoeiii  | 

روزی یک زوج،بیست و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفتند.آنها در شهر به خاطر اینکه در طول 25 سال زندگی حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند مشهور شده بودند. در این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختی شون رو) بفهمند.

 یکی از سردبیرها از شوهره پرسید :آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه همچین چیزی چطور ممکنه؟

شوهره روزای ماه عسل رو بیاد میاره و میگه:بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم،اونجا برای اسب سواری، دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم.اسبی که من انتخاب کرده بودم خیلی خوب بود ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود.سر راهمون اون اسب ناگهان پرید و همسرم رو زمین انداخت .

همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت :"این بار اولته" دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد.بعده یه مدتی دوباره همون اتفاق افتاد این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب انداخت و گفت:"این دومین بارت" بعد بازم راه افتادیم .وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت خیلی با آرامش تفنگشو از کیفش برداشت و با آرامش شلیک کرد و اونو کشت.

سر همسرم داد کشیدم و گفتم :"چیکار کردی روانی؟ حیوان بیچاره رو کشتی!دیونه شدی؟"

همسرم با خونسردی یه نگاهی به من کرد و گفت:این بار اولت بود...!!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 12:24 بعد از ظهر  توسط علی طالب زاده  | 

یه سری اتفاقات هست که توی این دانشکده میفته و خوشحالت میکنه ...خوشحال که چه عرض کنم یه جورایی از انتهای وجودت باهاشون حال می کنی!!  یه چند تا از این لذتا که فکر کنم اهمیتشون بیشتره از این قرارن:

۱) اطلاعیه ی روح نواز " کلاس درس .... آقای .... امروز مورخ ..... تشکیل نمی شود" رو روی بورد آموزش ببینی!!

۲) یه روز که با  غذای سلف حال نمیکنی وقتی وارد سلف میشی ببینی اون روز استثناءً غذای مورد علاقتو سرو میکنن!

۳)  استاد یه سوال خیلی خیلی سختو که خودشم به زور جوابشو بلده تو کلاس مطرح کنه و تو با استراتژی فوق العاده کارساز "ول دادن" (که در بعضی کتب با نام لاتین Velidation از آن یاذ شده است) جواب سوالو بدی !!!

۴) کلاس یه استاده خیلی سخت گیرو که کلا یه بار تو زندگیش خندیده و تا حالا نشده که نیاد. به دلایل مختلف شامل حال نداشتن / بی حال بودن / کم حال بودن / خسته بودن / حوصله نداشتن/ نبودن حسش (توجه داشته باشید که تمامی این دلایل دارای تعاریف خاص خود بوده و کاملا متفاوتند) بپیچونی (Pichation) و بعد متوجه بشی که از قضا استاد اون روز نیومده !

۵) توی سایت به طور اتفاقی یه چیزی رو  بخوای دانلود کنی و ببینی سرعت دانلود ۲۰۰ تاست. ( البته این اتفاق هر ۴۵ سال یکبار میفته )

۶) یه سوال بپرسی که وقت کلاسو یه ساعت تلف کنه!!!

۷) استاده یه درس تاخیر داشته باشه و  در انتظار استاد در داخل راهروها ول باشی ( این ول با اون ول که  در مورد (۳) ذکر شده فرق می کنه) این زمان انتظار از لذت بخش ترین لحظات زندگی هر دانشجوست. این انتظار  وقتی که اون روز امتحان داشته باشی تبدیل به یه استرس شیرین میشه که قابل وصف نیست و باید حتما تجربش کنی تا بفهمیش. (اما البته اغلب اوقات با دیدن استاد که وارد دانشگاه میشه تمام این لذت تبدیل به زهر مار میشه و تمام آرزوهات خاکستر )  

۸) قبل از اینکه این مورد رو توضیح بدم باید با تعریف یک نوع حسابداری مهم موسوم به حسابداری پیچش یا Pich Accounting  آشنا بشیم :

به حسابداری که وظیفه اش جمع آوری تحلیل و گزارش تعداد پیچش های هر درس در طول ترم است اصطلاحا حسابداری پیچش گفته می شود. هر دانشجو باید با این تخصص فوق العاده مهم آشنا باشد.

حالا می رسیم به بحث خودمون .... فرض کنید  گزارشات حسابداری پیچش حاکی از مثلا تعداد  ۴ غیبت در یک درس باشد و شما دیگه نمیتونید  در اون درس بیشتر غیبت کنید اما یه روز که دزدکی لیست استادو میبینی بفهمی که استاد فقط ۲ جلسه برات غیبت زده در اینجاست که یک لذت فوق العاده شیرین برای مدت ۴ الی ۶ ثانیه تمام وجودتو تسخیر میکنه! 

البته ممکنه بازم بشه بندای دیگه ای رو به اینا اضافه کرد ولی به هر حال اگه چیز دیگه ای به ذهنتون رسید بگین تا اضافه کنم.

     

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط علی طالب زاده  | 

اين فقط يه شوخيه

 

آستانه ي تحمل آدما متفاوته و استاداي دانشكده هم هر كدوم تا يه حد، تيكه ها ، مزه ها، پارازيتا، انتقادا، خسته نباشيدا و.... رو تحمل مي كنن  ولي ميشه استادا رو از اين نظر به ۷ دسته تقسيم كرد :

۱) خودشون تنشون مي خاره ولي جنبه ندارن!!

بعضي استادا خودشون جزو سران فتنن ( لطفا اصلا برداشت سياسي نكنيد بحث كاملا اجتماعيه!!!!) اما وقتي دانشجوي بيچاره توي طعمه ي كثيفشون گير مي كنه دمار از روزگارش در ميارن!! مثل استاد نالچيگر!

۲) اصلا انگار نه انگار!! :

مثلا من كه هنوز نفهميدم آستانه ي تحمل استاد هاتفي چقدره؟؟؟!!! واقعا بايد صبر ايشونو تحسين كرد !!!!! يا  مثلا دكتر شهابي !!  در كلاس اينجور استادا هم اونايي كه نمكدونن و هم اونايي كه يخچالن واسه خودشون تو كلاس جولون ميدن!!!!

۳) با پنبه سر مي برن:

 بعضي از استادا با خنده يا برخورد صميمانه دانشجوي با مزرو  سركوب مي كنن! مثل دكتر خدامرادي!

۴) جرات داري تيكه بنداز!

آستانه ي تحمل بعضي استادا تقريبا به صفر ميل مي كنه و معلوم نيست بر سر  دانشجوي خاطي چه بلايي خواهد آمد مثل دكتر حسيني 

۵) گربرو سر حجله مي كشن!

بعضي استادا اصلا هنوز نيومدن تو كلاس خط و نشون مي كشن! يا قبل از اينكه دانشجوي بيچاره حرفي بزنه تير خلاصو بهش مي زنن مثل دكتر رجبي   

۶) خنثي :

بعضي استادا هم اصلا مواضعشون مشخص نيست دانشجو نميدونه الان استاد عصبانيه يا بي تفاوت!!! خلاصه همه گيج و منگ مي مونن! مثل دكتر توكلي يا دكتر فيروزمند!!!!!

۷) هيبت در حد تيم ملي!!:

بعضي استادا اون قدر عظيمن (منظورم از لحاظ علميه!!!!) و هيبت دارن كه اصلا خود دانشجو به خودش اجازه ي تيكه نميده و مثل يك مترسك از اول تا آخر كلاس محو تماشاي استاد ميشه!! مثل دكتر غني نژاد 

 

البته بايد اين نكترو هم اضافه كرد كه اين دسته ها مرز مشخصي ندارن و داراي هم پوشاني هستند!!! ممكنه يه استاد به طور همزمان در سه دسته فعاليت بكنه.

حالا شما نظرتون چيه؟ كدوم نوع استادو بيشتر مي پسندين؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 8:27 بعد از ظهر  توسط علی طالب زاده  | 

باسلام

مطلب زیر را یکی ازدوستان فرستاده اند:

تقدیم به دوستانی که چون من غافل شده و دین را مانع آزادی خود می دانند

به روزی گوســــفــــندان گرد آمدند

بـــــــهر آزادی طـــــالب ورد آمدند

 

بــــــگفتند کنیم با جـــــــادو و سحر

زندگی به هر جــــــا زیر سپــــــهر

 

بــــــرفتند نزد چوپان کهنه ســــــال

که او دست کشیده زهر پول و مـال

 

بگفتند کنون عصر دموکراسی بـود

بهرخودکامگی٬چون علف داسی بود

 

گــــرت هستی پـیر آپ تو دیـــــــت

به مجمع بریم هرچه باشد ریـــــــت

 

اگـــــر رٲی مــــجمع آزادی بـــــود

هر کجا را که خواهیم آبادی بـــــود

 

بـــــشد تشکیل شورا با دو ثـــــــلث

همه آرا موافــــــــــق الا ســـــــدس

 

شکستند حصار و گریختند به دشـت

نهادند منزل به هر جـــــــای مشـت

 

بـــکردند زندگی دون تلخی و زهـر

غافل از گیتی غدارو بازیهای دهــر

 

بیامد گرگ و شکم ها ســـــفره کرد

درون گــلوگـــاه یکی حفـــــره کنــد

 

گـــــرفت جان تک تک را به کیــن

ســــــرانجام رهــــــایی بــاشد چنین

 

تمام حصرها نه از بهر آزادگــیست

کـــــمی هم لازم برای آسودگــیست

 

بـــــــدان این نـــــکته را ای آشــــنا

مــــــوانع گهی واجب است بــهر ما

 

واقعاً چرا عده مدام دم از آزادی می زنند شاید می خواهند رها باشند؟ مگر می شود در یک اجتماع محدودیت ها وجود نداشته باشد؟چرا ما افراد بشر ادیان را دست و پا گیر در نظر می گیریم و احکام آن را سد راه واژه ای که از آن به ظاهر خوشبختی یاد می کنیم می دانیم؟اگر این موانع برای زندگی ما مفید نبود پس چرا خداوند ما را ملزم به بر پا داشتن آن می کند؟

خداوند در قرآن می فرمایند:

وعسى أن تكرهوا شيئاً وهو خير لكم

چه بسا آنچه را کراهت دارید برای شما خیر باشد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 7:52 بعد از ظهر  توسط shirin rokoeiii  | 

Persian Gulf or Arabian Gulf

یکی از بچه ها آدرس یه سایتی رو بهم داد که توش به صورت بین الملی سوال بالا رو به رای گیری گذاشته بود برای رفتن به سایت مورد نظر اینجا کلیک کنید.

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط علی طالب زاده  | 

چناچنه به طور رومزره به زبان فارسی صبحت می کیند، با کمی تلاش خاوهید تواسنت این نوتشه را بخاونید. در داشنگاه کبمریج انگلتسان تقحیقی روی روش خوادنه شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص می کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنها ی کلمات را پدرازش کرده و کمله را می خاوند .به هیمن دلیل است که با وجود به هم ریتخگی این نوتشه شما تواسنتید آن را بخاونید
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط علی طالب زاده  | 

مطلب زیر رایکی ازدوستان فرستاده اند 

شایعه‎ها ما را به جهنم می‎برند؟

همه انسان‎ها در مقابل اعمال خود مسئول و پاسخگو هستند چه در مقابل قانون مادی و چه در مقابل قانون الهی. البته قانون مادی در بین مسلمانان به نوعی همان قانون الهی است چرا که قوانین ما بر اساس قرآن واحکام الهی تنظیم می‎شوند و اگر جایی می‎بینیم که قانون ما اشکال دارد ربطی به قانون اسلام ندارد چرا که یاما قانون را کامل تنظیم نکرده‎ایم و یا قانون و حکم الهی را درست درک نکرده و در نتیجه قانون درستی وضع نکرده‎ایم . بهرحال اگر دستورات الهی را به کار بندیم قطعا سعادتمند می‎شویم و هیچ شکی در این امر نیست .

خداوند در ضمن آيه اي مي فرمايد:

«وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً (1)؛ و چیزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.

منظور این است كه تنها آنچه را که مى‏دانى درست است بیان کن، و تنها از آنچه یقین دارى حقیقت دارد پیروى كن، و جز آنچه را كه به درستى آن ایمان و یقین ندارى نگو و انجام نده و پیروى منما.

وای بر روزی که به واسطه شایعات، حقی را ناحق و ناحقی را حق جلوه دهیم.   

شایعهپراکنی بیماری جدیدی نیست اما ابزار جدیدی برای انتقال یافته است. پیامک، وبلاگ، ایمیل و بلوتوث ابزاری برای انتشار سریع میکروب شایعه در این عصر شناخته شدهاند.

 

در تایید این مبحث، رسول خدا(صلى الله علیه و آله) می‎فرماید: در روز قیامت هیچ بنده‏اى در حضور پروردگار گامى به سوى بهشت برنمیدارد تااز چهار چیز مورد بازخواست و سوال قرار گیرد؛ خدا از او مى‏پرسد:

عمرت را در چه راه و كارى سپرى كردى؟  

 جسم و نیروهاى آن را چگونه و در خدمت چه هدف‏هایى فرسوده ساختى؟

  ثروت و دارایى خویش را از كدامین راه گردآورى و كجا هزینه نمودى؟ 

.از محبت ما خاندان رسالت مى‏پرسند

حال به ذکر یک بیماری اساسی در جامعه ميپردازم 

شایعه‎سازی و شایعه‎پراکنی یکی از شایع‎ترین بیماریها در جوامع است. البته نه این که بیماری خاص جوامع امروزی باشد؛ نه بلکه این بیماری قدمت بسیار دارد ولی در این عصر نحوه انتشارش تغییر یافته است.

حال من تاریخ را ورق می‎زنم و به صفحات گذشته آن می‎رسم. به زمان حضرت علی(علیه‎السلام). در آن عصر آنقدر در مورد شخصیت والای حضرت شایعه‎پراکنی کردند و آنقدر در مورد ایشان تبلیغات سوء نمودند که وقتی حضرت در محراب نماز، ضربه‎ای بر فرق مبارکشان وارد شد و به واسطه آن به شهادت رسیدند و خبر منتشر شد؛ مردم گفتند که مگر علی نماز هم می‎خواند؟! حال ببینید در مورد امامی که عبادتش مشهور بود و مناجات‎هایش زبانزد، چه گفتند. این حرف در اثر شایعاتی بوده که این مطلب را در اذهان مردم ایجاد کرده بود.

آیا وقتی به شما پیامکی میرسد، قبل از ارسال آن به دیگران متنش را مورد بررسی قرار میدهید یا سریع بدون توجه به صحت آن، به دیگران ارسال میکنید؟

حال از شما میپرسم که انصافا ما چقدر به این آیه پایبند بودهایم؟!

چقدر مراقب سخنان و اعمال خود بوده ایم؟

چقدر دقت داشتهایم حرفی را که به آن اطمینان نداریم، جایی مطرح نکنیم؟!

آیا هیچ به این موضوع توجه کردهایم که چه بسیار دروغها، تهمتها، غیبتها را از طریق پیامک منتشرکردهایم؟! 

عهد ببندیم که هر پیامکی به دستمان رسید را بدون بررسی برای کسی ارسال نکنیم

به اشتباهات فكر کنیم و به خدا قول دهیم که دیگر تکرار نکنیم 

بياييم از نعمت هايي كه خدا در اختيار ما قرار داده درست استفاده كنيم 

گروه دين و انديشه تبيان-نوشته مهدي هدهدي. با تلخيص

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 7:24 بعد از ظهر  توسط shirin rokoeiii  | 

چند وقت پیش یه ایمیل جالب واسم اومد که توش یه مسئله ی به ظاهر ساده بود ولی ... خودتون بخونین بهتره: 

مسئله اينه:

3 نفر با هم ميرن ساعت فروشي ، ساعت ميخرن  30000 تومن. يعني نفري 10000 تومن دادن. صاحب مغازه به شاگردش ميگه قيمت ساعت 30000 تومن نبوده 25000 تومن بوده. برو 5000 تومن بهشون برگردون. شاگرد مغازه از اين 5 تومن 2تومنشو واسه ي خودش برميداره .

 3 تومن ديگرو ميده به اون سه نفر. (نفري 1000 تومن). پس با برگشت 1000 تومن نفري، اونها هركدوم 9000 تومن دادند. حالا سوال اينجاست اگه  9×3= 27

2تومنم كه شاگرد مغازه برداشته ، ميشه 29 تومن پس اون 1000 تومنه كجاست؟!

 

 

طراح سوال : پروفسور حسابي

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 1:52 بعد از ظهر  توسط علی طالب زاده  | 

سلام دوستان

دانشجویانی که تمایل دارند در یک واحد مشخص سکونت داشته باشند باید اسامی خود را به امور خوابگاه ها در دانشگاه تحویل دهند در غیر این صورت واحد فعلی آنها در خوابگاه برای ترم آینده قطعی نیست.

این مطلب صرفا جهت اطلاع رسانی بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط معصومه صادق قمی  | 

تاریخچه باشگاه گندله سازی کاتالنیا

 

 

ختافه باشگاهی بود که در سال 1345 به دست یک دانشجوی خلاق به نام دکتر وحید ملاایمنی(معروف به وحید سینه کفتری) با همکاری و همراهی گروهی از بهترین جوانان کشور که عمدتا دانشجو بودن ، بنا نهاده شد و مفاخر بزرگی چون محمدبشیر بازگیر ، امیر بهاری ، کاری ، غریب نواز ، خدادادی ، ناصر منافی و شهید آقاعلی و.... تربیت کرده و به جامعه فوتبال تقدیم کرده نموده.

ختافه داری 2 تیم جوان با 62 شعبه در سطح دانشگاه صنعت نفت بود که دکتر ملاایمنی این تیم را بر پایه 3 اصل (اخلاق ، تحصیل و علم ورزش ) استوار ساخته بود.

ختافه در آن روزگار ، تنها تیمی بود در ورزشگاه توحید بازیکنانش برای تعلیم در آنجا گردهم می آمدند ، این باشگاه برای اولین بار آموزش فوتبال را به صورت کتابی و از روی اصول ، شروع کرد و نخستین جزوه آموزشی را که در برگیرنده اصول ورزش فوتبال بود ، و با استفاده از منابع جهانی تهیه و تنظیم گشته بود، جهت یادگیری در اختیار اعضای خود قرار داد.

این تیم به جهت سیستم و قدرت عجیبی که بازیکنانش در کار حمله داشتند به ندرت اجازه میداد حریفانش (حتی بزرگترینشان) خود را از شکست نجات دهند . لیکن بی درایتی و عدم دور اندیشی مدیران وقت باشگاه و کج سلیقگی و انفعال دستگاه ورزش وقت دانشگاه صنعت نفت و اتمام ترم اول، دست به دست  هم داد و باعث شد بدلیل پاره ای از مسائل بعد از بازی این تیم با سونامی در هفته دهم ( در تاریخ 16/4/1349)این باشگاه منحل گردد.

در آن بازی شاداب ورضا عبدالهی با وارد کردن 2 گل دقایق 68، 75 به درون دروازه سونامی   این افتخار را بدست آورد که تا تمام کننده کتاب پیروزی های ختافه برای همیشه باشد.

این بازی آخر ختافه بود در حالی که در این فصل ، 3 هفته از بازی های این تیم مقابل dormitory united ، تراختور وآرشاوین ) باقی مانده بود ناگهان با اطلاعیه رسمی سازمان تربیت بدنی  از تاریخ 20/4/1349 ختافه منحل گردید . پس از انحلال تیم ختافه ، بازیکنان آن همچنان یکپارچگی خود را حفظ کردند و حدود یک سال بعد محرومیت را با ادامه بازی ها و تمرینات خود در زمین های خاکی سپری نمودند . تا این که باشگاه های مطرح آن روز در صدد جذب این جوانان بی رقیب بر آمدند و از آن جمله باشگاه آرشاوین خواهان شاداب ، غفاری و مجتبی همایون نیا(معروف به عقاب آسیا) بود و بعضی  باشگاه دیگر هم بقیه آنان را مد نظر قرار داده بودند لذا ختافه ی ها به تکاپو افتاند تا از تفرقه و پراکندگی مجموعه خود را جلوگیری به عمل آوردند ( از آن جمله وحید ملا ایمنی را میتوان نام برد ) بر آن شدند تا این مجموعه را باشگاه گندله سازی کاتالنیا گرد هم آورند

... و اما گندله سازی کاتالنیا

گندله سازی کاتالنیا باشگاهی بود که در سال 1350 بدست حاج حامد عبدی از سرمایه داران آن زمان بنا شده بود. عبدی از آمریکا به کشور آمد ودر جامعه ورزشی آمریکا در رشته بوکس صاحب عنوان قهرمانی بود ( معروف به بابا بوکسور  ) . عبدی مدت ها اندیشه ایجاد تیم فوتبال گندله سازی کاتالنیا را با خود داشت و تیم فوتبالی را نیز ایجاد کرده بود که تیمی ضعیف در رده دوم باشگاه های دانشگاه صنعت نفت محسوب می شد و از اعضای محبوب و ماندگار ان حسین صفری مقدم را میتوان نام برد.

پس از انحلال ختافه با درایت حسن صالحی و رایزنی های حامد شکری ، چند تن از بازیکنان و مسیولین قبلی ختافه در ترکیب دسته دومی گندله سازی کاتالنیا قرار گرفته و ترتیب یک مسابقه با تیم صنعت نفت آبادان ( که در آن زمان تیم صاحب نامی بود ) را دادند و پس از آن تمامی اعضای تیم ختافه به گندله سازی کاتالنیا پیوستن و محبوبیت ختافه بلند پرواز را به گندله سازی کاتالنیا هدیه نمودند.

گندله سازی کاتالنیا بهار خود را در آغازین روزهای 1351 با مربیگری سر الکساندر فرگوسن ( کاپیتان پیشین ختافه ) دستیاری علی طالب زاده(آقای خاص)و سرپرستی دکتر ملاایمنی آغاز کرد.

مطابق مقرارت  این تیم می بایست کار خود را در فوتبال دسته سوم و یا حداکثر دسته دوم باشگاه ها شروع کند .اما انحلال چند تیم در این زمان باعث گردید تا به جای مسابقات لیگ یکسری مسابقات  رده بندی  در سطح باشگاه ها ی پایتخت برگزار شود در آن مسابقات 12 تیم به رقابت پرداختند  که 4 تیم گندله سازی کاتالنیا ، سونامی ، گسترش سازی فولاد و transaction سرگروه گردیند .

از آن پس گندله سازی کاتالنیا رسما وارد مسابقات باشگاه های دانشگاه گردید . این تیم در سال 1352 قدرت نمایی کرد و تمام رقیبان  را پشت سر گذاشت و به عنوان قهرمان باشگاه های دانشکده نفت تهران ، جهت شرکت مسابقات دانشگاهی عازم آبادان گردیدند.

گندله سازی کاتالنیا در 5 دوره برگزاری لیگ دانشگاه صنعت نفت معروف به لیگ آوارگان، با 3 قهرمانی ( لیگ اول ودوم وسوم ) ، به عنوان پرافتخار ترین باشگاه دانشگاه صنعت نفت شناخته شد.

با وقوع انقلاب اسلامی ، این تیم دچار بحران نفرات گردید و بازیکنانش بکلی عوض شدند وتعداد اندکی از بازیکنان قدیمی باقی ماندند.

لیکن برگزاری مسابقات جام گل کوچیک در سال 1360 و اشتباهات شدید داوری که باعث به وجود آمدن درگیری شدید داور با بازیکنان؛ زدوخورد ،ازدحام بیش از حد تماشانماها در این لیگ و همچنین محرومیت 3 ساله از سوی فیفا و... ، باعث گردید تا بازیکنان مستعد و جوان دانشگاه صنعت نفت  با کمال ناباوری از صحنه مسابقات حذف شوند .

باشگاه گندله سازی کاتالنیا در سال 1369 تحت پوشش کمیته امداد قرار گرفت که نام (مچستریونایتد) تغییر دادند .

لیکن پس از مدت زمان اندکی کمیته امداد از اداره این باشگاه  خود داری کرد و در این زمان با توجه به موقعیت این باشگاه ، سازمان تربیت بدنی ، خود اداره آن را عهده دار گردیده و نامش را نیز به ( گندله سازی) تغییر دادن  که تا کنون نیز با همین نام در میادین ورزشی حضور می یابد .ولی متاسفانه اکنون این تیم به دلیل کمبود منابع مالی در حال نابود شدن و حذف از صحنه هستی است

البته این تیم برای هوادارن پر شمار این تیم همان گندله سازی کاتالنیا  است .

لازم به ذکر است که طبق لیستی  که از سوی کنفدراسیون  فوتبال آسیا  ارائه شد ، گندله سازی کاتالنیا به عنوان پر طرفدار ترین تیم آسیا انتخاب شد .

سونامی و dormitory هم در رده های بعدی قرار گرقته اند.

پایان

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط نواب غفاری 

خب،ازاونجایی که به پایان جام جهانی نزدیک شدیم وازاونجایی که دوستان ازهرمطلبی برای نوشتن نظرات خود درباره جام جهانی استفاده کردندوبهتربود که نظرات مرتبط بامطلب داشته باشیم!وازاونجایی که تنها دوبازی به پایان جام جهانی باقی مانده وازآنجایی که...بگذریم تصمیم گرفتم یه مطلب به مناسبت پایان این جام داشته باشیم: (البته یک مطلب کوتاه)

این جام که سراسرازاتفاقات جالب ازجادوگری وموجوداتی مثل <<پل پیشگو>> گرفته تا نواختن ووووزلا وخیلی موارد دیگر بود،حامی مسائل وپیام های دیگری برای ماایرانیان هم بود.

این جام علاوه برنبود تیم ایران وحسرت ماایرانیا که مانند باقی کشورهای حاضردرجام نتوانستیم تیم کشورخودمان راهم درکنارسایرتیم های مورد علاقه امان تشویق کنیم،حاوی مسئله دیگری هم بود. وآن مسئله اینکه درطول این سال ها تیمی نبوده که پیشرفت نکرده باشد(البته کاری باتیم هایی مثل ایتالیا وفرانسه ندارم،منظورم تیم های ضعیف ومتوسط هستند.)ازکره جنوبی وژاپن گرفته تاغناو...هرچند که نمایندگان آسیا دریک هشتم وتیم غنا در یک چهارم حذف شدند،اما باارائه بازی های زیبا این هشدار را برای ما داشتند که همه تیم ها درحال پیشرفت هستند وامید به آینده درآن ها اوج می زند.جای ایران کجاست؟همه تیم ها دوران اوج وسقوط داشتند ودارند،اما به نظرمی رسد که تنها ایران است که مانند تمام موارد دیگرنه تنها پیشرفت نکرده ودرجا می زند،بلکه افت زیادی هم داشته!آیا ماایرانیا باید به مسابقات غرب آسیا دلخوش باشیم؟آیا باید به مسابقات بی کیفیت باشگاهی (که به نظرم جزء کثیف ترین مسابقات است،زیرا که مسابقاتی است که نقش پول درآن موج می زند وبازیکنان ایرانی دراین فکرند که فقط جایی راپیدا کنند که پول بیشتری می دهد،خصوصا" باشگاه های کشورهای عربی وکسی برای پیراهن تیم ملی ارزشی قائل نیست)دلخوش باشیم؟آیا باید قهرمانی پیروزی درجام بی کیفیت حذفی رادربوق وکرنا کنیم؟آیا باید برای چنین مسابقاتی شیرینی پخش کنیم؟(البته دست شما درد نکنه! اما مسئله این است که چنین مسابقاتی ارزش چنین عملی را دارد یانه؟)

پس جای تیم ملی ایران درجهان کجاست؟

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط shirin rokoeiii  | 

کسب مقام سوم کشوری  را در مسابقه "به تماشا سوگند و به آغاز کلام" به آقای بهنام آقاعلی را تبریک می گوییم.

در مدح بهنام


شد زنده سخن به نام بهنام****ریزد شکر از کلام بهنام

بهنام که ادیب نکته دانست****فردوسی آخرالزمانست

چون سعدی و انوری وجامی***خاقانی و وحشی ونظامی

گشت ست سفید؛روی نیما****از دیدن این؛جوان رعنا

این شاعر نامی و ستوده****بر رونق شاعری فزوده

در شعر رسیده بر خدایی****شد ختم بدو سخن سرایی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط نواب غفاری  | 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 1:15 قبل از ظهر  توسط نواب غفاری 

چندی پیش اطلاع یافتیم که آقایان حجت اسماعیل زاده و بهنام آقاعلی در مسابقه مشاعره  تلویزیونیه " به تماشا سوگند و به آغاز كلام "شرکت کردند و به حمدالله هر دو دوست عزیزمان به مرحله دوم مسابقه مشاعره راه یافته اند که از طرف خودم به این دو دوست عزیز صمیمانه تبریک می گوید احتمالا مسابقه آقای آقا علی امشب جمعه1389/4/4 برگزار می شود (ساعت8-9 از شبکه 7 سیما)و  مسابقه آقای اسماعیل زاده نیز در هفته آینده پخش خواهد شد که از تمام دوستان درخواست می کنم  مسابقه که آنها حضور دارند را حتما ببینند

باتشکر  

+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط نواب غفاری  | 

 

یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده

 و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ،

موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.

  این پژوهشگر غیرمسلمان هلندی طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی

 سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند و یا کلمه "الله" را

می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن،

موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به

تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.

  وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های

 مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده

 کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود.

خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و

 نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.

  این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه

 «الله» با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس

 می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف

 لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود.

 تکرار شدن این حرکت که در کلمه «الله» تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار

 است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار

 خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.

  به راستی که قرآن کریم در آیه‌ای کریمه می‌فرماید:

                           «الذين آمنوا وتطمئن قلوبهم بذكر الله ألا بذكر الله تطمئن القلوب».

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط فریده هادی  | 

سلام!

ببخشید که با این تأخیر میام.اما سعی می کنیم باچند تا مطلب جدید دیگه هم بیام.

فکر کردم به مناسبت روز زن بهترین موضوع و بهترین هدیه معرفی یک کتاب خوب باشه.

بنابراین دیدم بدنیست که این کتاب رو معرفی کنم:

هزار خورشید تابان،نوشته خالد حسینی

خالد حسینی،همان نویسنده کتاب معروف بادبادک بازه که اتفاقا" چند وقت پیش این کتاب رو دروبلاگ معرفی کردم.به گفته خودش بادبادک بازکتابی بود باتوجه به نگرش آقایان وحال بانوشتن کتاب هزارخورشید تابان،خواسته که کتابی باتوجه به نگرش خانم ها وباتوجه به نگرش جامعه که تنها کارش متهم کردن جنس مؤنث است،نوشته باشد.

داستان کتاب باتوجه به اینکه مانند بادبادک بازدرکشور افغانستان اتفاق می افتد،ازدید بسیاری ازمسائل فرهنگی باما ایرانی ها مشترک است.

به هرحال این کتاب یکی ازکتاب هایی است که می توان آن را جزء لیست کتاب هایی که پیش ازمرگ باید خواند،به حساب آورد.

امیدوارم که ازخواندن این کتاب لذت ببرید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط shirin rokoeiii  |